مؤلف مجهول

63

عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى )

رويم او را از ميان برداريم ، عين لطف و شفقت خواهد بود و آنچه اخراجات ملازمان شما در اين سفر بوده باشد به خدمت ارسال خواهم نمود و الحال اين محقر پيشكشى است كه به خدمت فرستاده شد ، اميد هست كه به نظر قبول ملازمان افتد . چون نامه خوانده مىشد ؛ به قريب صد هزار تومان از نقد و جنس از زربفت و اطلس و غيره را به دست هزار كس داده از نظر مىگذرانيدند . چون پيشكش تمام مىشد ، علاء الدوله بهم برآمده نامهء او را گرفته به دور مىانداخت و مىگفت اى ايلچى به قانصو پادشاه بگو كه ما را به زر فريب مىدهى ! ما را احتياج به زر نيست و پادشاهى و خزينهء قيصر از من است . من بعد ديگر چنين حركت نكنيد . و اگر [ از ] قانصو ايلچى مىآمد ؛ باز مردم خود را به دستور آراسته بدين نوع عمل مىنمود و قريب به چهل سال از آن دو پادشاه عظيم الشان باج و خراج مىگرفت . اما چون الوند را چشم به او افتاد ؛ او را سجده كرد و رفت كه دست او را ببوسد علاء الدوله ازين حركت بسيار خوش آمده او را دربر گرفت و گفت بدين آمدن دختر خود را به تو دادم . الوند گفت كه شما به جاى پدريد مرا ، و من اوجاق ذوالقدر را گفته آمده‌ام و بيست هزار كس از شما مىخواهم كه شيخ اغلى چنين ظلمى به من كرده و تمامى حكايت را نقل نمود . پس علاء الدوله ريش سفيدان ايل را طلب نموده گفت كه الوند شاه پسر زادهء حسن شاه است كه شما را گفته و آمده است ، مىبايد كه او را مدد نموده به مراد برسانيد . ايشان گفتند كه آنچه بفرمائيد چنان خواهيم كرد . گفت بايد بيست هزار كس [ 43 ] برداشته با او همراه رفته و دفع شيخ اغلى كنيد .